السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )
191
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )
* به پيامبر نسبت داده شده كه فرمود : اگر پس از من پيامبرى وجود مىداشت ، البته كه عمر بن خطّاب بود « 1 » . يا فرمود : در امّتهاى پيشين كسانى مُحدَّث بودند ، در امّتِ من اگر از آنها شخصى باشد ، عمر بن خطّاب است « 2 » . و ديگر مبالغهگويىها كه انگيزهها و عوامل زيادى در وراى آنهاست . بسى روشن است كه اگر ابوبكر و عمر به چيزى اختصاص يافته بودند به بيانِ احكام دست مىيازيدند و به پرسش از صحابه نمىپرداختند و ميان منقولات و آراى آنها اختلاف رخ نمىداد و در برابر نقلهاى ديگران و آراى صحابه از فتوايشان برنمىگشتند و امر بدانجا نمىرسيد كه عمر بگويد : « كُلُّ النّاس أَعْلَم مِن عُمَر » « 3 » ( همه مردم از عمر داناترند ) و در نقل ديگر هست كه گفت : « حتّي رَبّاتِ الحِجال » « 4 » ( حتّى دوشيزگان در سراپردهها ) . بنابراين ، در آغاز ، تعبّد به حكمِ خدا و پيامبر ، ضابط اصلى در شناخت احكام دانسته مىشد . همه ، اين را مىدانستند و در اين فاصله از تاريخ اسلام اين امر بر هيچ كس پوشيده نبود و ابوبكر و عمر و ديگران مىدانستند كه در برابر نصّ نبايد اجتهاد كرد ، هرچند بعضى جاها از اوامر پيامبر روى برمىتافتند و در برابر نص اجتهاد مى ورزيدند . ما به ضرورت مىدانيم كه :
--> ( 1 ) . سنن ترمذى 5 : 619 ، حديث 3686 ؛ المستدرك على الصحيحين 3 : 92 ، حديث 4495 ؛ مسند احمد 4 : 154 ؛ فتح البارى 7 : 51 . ( 2 ) . صحيح بخارى 3 : 1279 ، حديث 3282 ( و جلد 3 ، ص 1349 ، حديث 3486 ) ؛ صحيح مسلم 4 : 1864 ، حديث 2398 ( ابن وَهْب گويد : « مُحَدَّثون » يعنى الهام شدگان ) ؛ سنن ترمذى 5 : 622 ، حديث 3693 ( سفيان بن عُيَيْنه مىگويد : « مُحدَّثون » يعنى افهام شدگان ) ؛ سنن كبرى ( نسائى ) 5 : 39 ، حديث 8119 . ( 3 ) . تفسير كشّاف 1 : 258 ؛ شرح نهج البلاغه 1 : 182 ؛ تفسير قُرطبى 14 : 277 و ديگر منابع . ( 4 ) . شرح نهج البلاغه 1 : 182 .